محمدتقى نورى
378
اشرف التواريخ ( فارسي )
مأمور آمدن عساكر بهرام « 1 » ستيز به اختتام كار ترشيز چون توّقف دو سردار در نيشابور و آن ديار طولى كشيد و كشتهء ترشيز را نيز وقت حصادت رسيده بود ، مصطفى قلى خان فرصت را مغتنم دانسته با فوجى از سپاه و رجّاله على العجاله از قلعه بيرون تاخته ، بر ميرزا محمّد خان قاجار قايخلو كه حاكم سبزوار و ترشيز را محاط و سپهدار بود عرصهء مجادلت و منازلت را چون راى دقيقش تنگ و تار ساخت . ( 153 الف ) اضطرارا محكمه و سنگر را از دست داده « 2 » پا به معاقل مضافات « 3 » گذاشت و خال سپاهيگرى بر چهرهء روزگار خود نگاشت . « 4 » مصطفى قلى خان على الضّروره به قدر مقدور چند خوشهء جو و گندمى از مزارع قريبه دسته بسته ، به قلعه كشيده ، آن را مايهء توكل ساخته ، باعث اطمينان خاطر « 5 » عوام و رونق كار خويش پنداشت . چون سنوح اين قضيه منكر و وقوع اين امر مستنكر على الظاهر وهنى بود كه بنابر غفلت سپهدارى « 6 » به او روى داد . ظهور « 7 » اين جسارت و خيرگى از جانب ترشيزيان به سبب كسالت و بىپروايى اسپهبدان آن سامان اتّفاق افتاد . فى الجمله انفعالى به جهت « 8 » ايشان حاصل و نظر به كمال خواب خرگوشى كه از براى عاقل كارآزموده منتهاى غفلت است از روباهبازى ترشيزيان و آثار خارق عادت از ايشان به قدرى خجلتزده گشته ، به باد افراه اين عمل سپاه و سپهدار از جاى جستند و به تدارك روز گذشته و تلافى مافات كمر بستند . شعر نبايد غنودن چنان بىخبر * كه ناگاه سيل اندر آيد به سر هردو سردار نيز به انتقام ترشيزيان و گوشمال ايشان با گروهى انبوه و فوجى كوه شكوه به جانب سلطانآباد منحدر شدند و ميرزا محمّد خان چون از ورود سرداران وقوف يافت در جناح استعجال به معسكر ايشان شتافت . محمّد خان به اصلاح حالش برآمده به دلجوييش پرداخت و به جبر خرابى و شكستگى محكمه برآمده ، مرمّت آن ويرانى را وجههء همّت خود
--> ( 1 ) . مج : بهرام انتقام . ( 2 ) . ملك : « داده » ندارد . ( 3 ) . متن : مصافات . ( 4 ) . ملك : « نگاشت » ندارد . ( 5 ) . مج : توكل و اطمينان خاطر . ( 6 ) . مج : سپهدار . ( 7 ) . مج : و ظهور . ( 8 ) . مج : از براى .